پلی به تو
آن طرف ایستاده ای
در دستانم رزی قرمز
و خیابانی که آرام
شانه خالی می کند
زیر نگاهم
همه چیز چقدر سریع می گذرد
در هوا سیر می کنم
چند قدم
نه
چند سال فاصله
با بودنت
تا نبودنت
تا فریادی که هیچ گاه
به گوش تو نرسید
پله
پله
سقوط می کنم
***
تو خواب بودی
در مانتویی سفید
من خواب می دیدم
چراغ سبزی که در سیاهی مات
گم می شد
و سکوت
حرف های زیادی برای گفتن داشت.
+ نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ ساعت توسط رضا مقدمی
|
تا من آبنبات زمان را لیس می زنم