1) توی دل کمد خالی می شود

لباس ها را که برای اتو جدا می کنی

گاهی چوب هم

دلش برای بی پناهی

 پارچه

می سوزد.


2) _صلح چیز خوبی ست!

 سرباز های مرددی

که چشم دیدن هم را

از روزنه ی تفنگ نداشتند.


3) تبخالی که روییده روی لبم

به زیبایی من فکر نمی کند

به زبان اشاره

بوسه ای را گدایی می کند.


4) گلی که از پشت سنگ

همبازی هایش را دید می زد

چیزی به پایان دلهره اش نمانده بود

که به چشم کودکی

زیبا آمد.